304. تولدم! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:31
هفت فروردین دوست داشتنی من...
308. تهران. - تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 1:29
بعد از مدت ها، می رویم سفر! تهران بزرگ! دیدن برج میلاد! رفتن به تياتر...و بردن بهراد به ژوراسیک پارک! و دیدن هدیِ جانم؛ تونست یک سفر هیجان انگیز رو رقم بزنه! سفری که شاید کوتاه بود، اما پر بود ار خاطرات خوب! نوشته شده در چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 19:15 توسط مــــونا| |
303. باغ پرندگان! - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:48
میرویم باغ پرندگان!! برای اولین بار. همه چیز خوب و عالی و قشنگ؛اما از دور، از داخل قفس... نمیشد یا تمام این ها توی قفس باشند، یا آزاد باشند و ما آدم ها، تو قفس؟! گمان نکنم بتوانم یک بار دیگر اینجا بیایم!حتی نمیتوانم بهشون نزدیک بشم. نوشته شده در سه شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:33 توسط مــــونا| |
305. یه روز خوب! - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:48
میرویم که داشته باشیم یک سیزده بدر خیلی خوب رو!سیزده بدری که از امروز شروع میشه. میرویم فردوس!با آدم خوب های همیشگیِ زندگیمون! نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:41 توسط مــــونا| |
306. سیزده بدر! - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:48
سفر دو روزه مون خیلی خوب بود! خیلی.میزبان و همسفر خوب که داشته باشی، انتظاری جز این نمیره! سیزده بدر به تنهایی کلی خوش گذشت... اماااا... شب!وقتی رسیدیم خونه... خدای من! تازه آغاز خوشی مون بود... تا چهار صبح بیدار بودیم و بازی کردیم و قهقهه زدیم!یک شب عالی رو گذروندیم، از اون شب ها که به راحتی تکر
307. تولد تو... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 21:48
نقطه ی امنِ جهانشیبِکمِشانه ی توست... تولدت مبارک، بهترین تصویر عمرم!دوستت دارم... نوشته شده در دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:4 توسط مــــونا| |
293. قهرمان من! - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:23
دستِ پُر که بیایی؛ نتیجه اش می شود این... دوباره می روی؛ این بار مقصد پایتخت است و تو در میان منتخبین تیم نفت! نوشته شده در شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳ساعت 1:22 توسط مــــونا| |
294. سلام طلایی! - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:23
همان ست که می خواستم... همانقدر زیبا و دوست داشتنی و طلایی! و تو آنقدر خوبی؛که این آرزوهای مرا فرصت نمی دهی! الان که می نویسم، اینجاست! در دستانم... با آن چرم طلایی ش! و من چقدر دوستش دارم.S5 طلایی رنگ را می گویم... نوشته شده در سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳ساعت 1:40 توسط مــــونا| |
295. رفت... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:23
این روزها؛ که خوش بود با این طلاییِ دوست داشتنی... خراب شد!!! 23 آبان 93... و اشک هایی که بند نمی آیند! نوشته شده در شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳ساعت 13:44 توسط مــــونا| |
296. ... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:23
اللّهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْ ثَوابَها إلىٰ قَبْرِ مرتضی... و من، امشب مدام فکر می کنم؛ به او، به جوانی اش... به نامی که انتهای این سلام آمده... به نمازی که باید خوانده شود... به سی سالگی اش... به نوروز نود و سه ای که بود، و نود و چهاری که نیست... به مهری که نرفتم... به
297. ما... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:23
یکی از بهترین لحظه های با هم بودنمان، رفتن به پارک ست.قدم زدن در کنار تو، و گوش دادن به صدایت... و آنسوتر، بهرادی که میدود و میخندد. نوشته شده در شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۳ساعت 21:9 توسط مــــونا| |
299. خداحافظی! - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:23
بالاخره آماده شد!بعد از مدت ها... پایان نامه ای که بیشتر سوهان روح بود تا پایانِ یک دوره ی شیرین!گذشت... دوران کارشناسی آنطور نبود که همیشه رویایش را داشتم.امیدم به ارشد است! فردوسی یونیورسیتی آو مشهد! نوشته شده در چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۳ساعت 21:19 توسط مــــونا| |
300. مثل یک رویا... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:23
تمام این لحظه هایی که با تو میگذرند، خود رویاست.رویای روزهایی نه چندان دور... خانه ای باشد در شهر بهشت؛من باشم و تو و این آقای کوچک... برویم مرکز خرید و در نهایت یک شام خوشمزه! خدایا!شکرت... هزار بار. نوشته شده در شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۳ساعت 21:20 توسط مــــونا| |
301. آتش بازی... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:23
چهارشنبه ی آخر سال و شروع یک شب هیجان انگیز!!
302. روزِ نو... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 0:23
302. روزِ نو... بوی عیدی بوی توپ بوي كاغذ رنــــگيبوي تند ماهي دودي وسط سفره نــــو سال نو مبارک! نوشته شده در شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۴ساعت 21:28 توسط مــــونا| |